تبليغاتX
کلبه عشق

کلبه عشق

من سرم رو بالا ميگيرم چون بازي و از كسي باختم كه با خيانت ازم برد

رویای با تو بودن ....

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من...
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت

لینک اصلی نوشته شده در 91/02/29 ساعت 11:29 توسط مصطفی |


هیزم شکن

یک هیزم شکن زمانی خسته میشود که تبرش کند بشه ! نه اینکه هیزمش زیاد باشه.

لینک اصلی نوشته شده در 90/12/10 ساعت 14:44 توسط مصطفی |


بگذار

بگذار...

قلبم پر تپش باشد چشمای از شادی بدرخشد گونه هایم مخمل شرم گیرد نفس هایم به شماره افتد جسمم سبک از باد شود عقلم را تاراج جنون ببرد و...دست هایم لرز حضور گیرد بگذار ای اله من! واله و حیران تو باشم بگذار تا در موج نگاهت،آرام گیرم توبذر هزاران گلی هر چه غیر تو،آفتاب جمال است و تو خورشید منی! این نوشتار را تقفدیم خدا میکنم.

لینک اصلی نوشته شده در 90/12/09 ساعت 21:8 توسط مصطفی |


دوستت دارم

ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو

دوستت

دارم

لینک اصلی نوشته شده در 90/12/08 ساعت 13:41 توسط مصطفی |


انشای درباره ازدواج

انشای یک بچه دبستانی درباره ازدواج را با تمام غلطهای املاییش

میخوانیم.

کلاس دوم دبستان          

موزو انشا: عزدواج:

هر وقت من یک کار خوب میکنم مامانم به من میگویید بزرگ که شدی

برایت یک زن خوب میگیرم. تا به حال من ۵ تا کار خوب کرده ام  و مامانم


ادامه مطلب
لینک اصلی نوشته شده در 90/12/07 ساعت 21:6 توسط مصطفی |


پس از تو....

پس ازتو دست به دست ديگري  نخواهم داد تا گرمي دستانت را براي هميشه احساس کنم.پس از تو روح سرکشم را به زنجير خواهم کشيد تا هيچگاه به اسمان ها بر پرواز بر نخيزد.دروازه ي چشمانم را نخواهم گشود تا تصوير زيبايت براي هميشه در چشمانم نقش بندد پس از تو نخواهم گريست ونخحواهم خنديد چون پس از توخنده اي برايم باقي نمي ماند ونه گريه اي پس از تو کوير خشک زندگي را با پاهاي خسته را طي نخواهم کرد.چرا غم ها نمي دانند که من سلطان غم جاويد .بيا اي دوست با من باش که  من تنهاي تنهايم
لینک اصلی نوشته شده در 90/12/06 ساعت 21:9 توسط مصطفی |


در اوج دلتنگی و دلشکستگی

در اوج دلتنگی و دلشکستگی.در نهایت بی کسی و بغض.زم


انی که همه فراموشت کرده اند و

محبت و دوستی را از تو دریغ می کنند.ان زمان که دستی نمی بینی تا به یاریت بشتابد و

شانه های خسته و غمگینت را پناهی باشد...

بدان که همیشه گوش شنوایی منتظر شنیدن غصه های توست

ارام غصه هایت را بگو..........بغض های کهنه و شکسته ات  را در برابرم بشکن

و از جاری شدن اشک های بی بهانه ات شرم نکن

لینک اصلی نوشته شده در 90/12/06 ساعت 21:7 توسط مصطفی |


نارنجك اكلیل سرنج

مواد لازم برای تهیه نارنجك اكلیل سرنج برای چهارشنبه سوری04.gif03.gif14.gif
1_ نوار چسب برق
2_ نایلون ، كیسه فریزر

 

در ادامه مطلب ..


ادامه مطلب
لینک اصلی نوشته شده در 90/12/03 ساعت 14:48 توسط مصطفی |


لاو 04

کلبه عشق - لاو 04 ---hutlove-love04

لینک اصلی نوشته شده در 90/12/03 ساعت 14:0 توسط مصطفی |


برو

در سراشیبی تقدیر

   نام مرا

      با نام تو تشنه کرده اند

          و رفتنت را

             بر دلم داغ نهاده اند

                دریغ

     

 


ادامه مطلب
لینک اصلی نوشته شده در 90/12/02 ساعت 19:48 توسط مصطفی |


همیشه عشق من

دوستت دارم مثل لحظه ی مستی و راستی


دوستت دارم مثل عشقی که از من میخواستی


با تو شاعر با تو عاشق با تو مست دقایقم


با تو سبزم با تو شادم با تو همیشه عاشقم


دوستت دارم دوستت دارم


 


ادامه مطلب
لینک اصلی نوشته شده در 90/12/02 ساعت 19:45 توسط مصطفی |


من را بغل کن ...

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کردبراى اولین بار همسرش را


ادامه مطلب
لینک اصلی نوشته شده در 90/12/02 ساعت 15:8 توسط مصطفی |


روبات دروغ سنج

يه پدري , یه روبات دروغ سنج میخره که

 با شنیدن دروغ سیلی میزده تو گوش دروغگو

 تصمیم میگیره سر شام امتحانش کنه

 پدر: پسرم، امروز صبح کجا بودی؟

 پسر: مدرسه بودم

روبات یه سیلی میزنه تو گوش پسره

پسر: دروغ گفتم، رفته بودم سینما

پدر: کدوم فیلم ؟

پسر: داستان عروسکها

روبات یه سیلی دیگه میزنه تو گوش پسره 

پسر: یه فیلم سکسی بود

پدر: چی ؟ من وقتی همسن تو بودم

نمی دونستم سکس چیه

روبات یه سیلی میزنه تو گوش پدره

مادر: ببخشش عزیزم،هرچي باشه اون پسرته

روبات یه سیلی میزنه تو گوش مادره

لینک اصلی نوشته شده در 90/12/02 ساعت 14:58 توسط مصطفی |


فروغ فرخزاد

آری، آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه، نا پیداست

من به پایان، دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست …..

لینک اصلی نوشته شده در 90/11/29 ساعت 21:2 توسط مصطفی |


مال تو ....

توی دنیا چه می خواهی که به پاهات بریزم

تمام هستیمو من به سراپات بریزم

لب پرخنده می خوای ،بیا لبهام مال تو

بیا تا برات بگم من، وجودم مال تو

بیا تا فدات بشم من غرورم مال تو

اگه بازیچه می خوای بیا قلبم مال تو

اگه یه روز خونه می خوای سیل اشکم مال تو

هرچه دارم مال تو

لینک اصلی نوشته شده در 90/11/29 ساعت 13:10 توسط مصطفی |


همین حالا.....

گرچه اين جا نيستی

هرجا می روم

ياهرکار می کنم

صـورت تو را درخيال می بينم

ودلم برايت تنگ می شـود

دلم برای همه چيزگقتن باتو تنگ میشود

دلم برای همه چيزنشان دادن به تو تنگ میشود

دلم برای چشمهايمان تنگ ميشود که پنهانی به هم دل می دادند

دلم برای هم چيزهايی که باهم سهيم بوديم تنگ ميشود

دلتنگی برای تو رادوست ندارم

احساس سـردوتنهايی است

کاش می توانستم با تو باشم ....همين حالا.....

لینک اصلی نوشته شده در 90/11/28 ساعت 12:2 توسط مصطفی |


معبود من

درسینه ام جایگاهی است
نامت را حک کردم
هر روز تو را می بوسم
و می بویم
و عاشقانه، چشمهایت را نگاه می کنم
دنیایی ساخته ام
خانه ای بر بلندای محبت
رشته های مهر پیچکهایش
گلدان هایی پر از گلهای سرخ
و تو
تنها معبود خانه‌ي کوچک من
خانه ای که به وسعت سرسبزی کوهساران است
و من در کنار چشمه ساران محبت
دستانت را می فشارم
من فردای امید را با چشمانی مشتاق مینگرم...
در کنار تو...
لینک اصلی نوشته شده در 90/11/28 ساعت 11:57 توسط مصطفی |


حرف آخر .....

این کلام حرف آخر من است : بدون تو هرگز!

 

این عشق تو سرپناه آخر من است ، و این دوست داشتنت ، تنها امید بودن من است...

 

بدون تو حرفی برای گفتن نیست به جز یک کلام : آن هم کلام آخر : خدانگهدار زندگی!

 

بدون تو جایی برای ماندن نیست و هیچ راهی برای زنده بودن نیست....

 

چشم به راه تو میباشم در این جاده زندگی ، با پاهای خسته و دلی پر از امید!

 

وقتی غروب می شود و تو نمی آیی دلم پر از خون می شود و چشمهایم پر از اشک...

 

باز به انتظار طلوع و آمدنت مینشینم ، دلم میخواهد آن لحظه

 

همچو خورشید در آسمان قلبم طلوع کنی ....

 

ای وای از فردا... و وای از آن روزی که آسمان ابری و دلگرفته باشد ....

 

آن زمان خورشیدی در آسمان نیست ، و باز باید به انتظارت نشست ....

 

نشست و گریست با همان دل پر از خون ، با آن پاهای خسته و قلبی شکسته....

 

این کلام حرف آخر من است : بدون تو هرگز

لینک اصلی نوشته شده در 90/11/28 ساعت 11:55 توسط مصطفی |


می خواهم بگویم...

دلم تنهاست
دلگیرم
همش حس می کنم دارم بدون عشق میمیرم
دلم تنهاست
مجبورم
فراموشت کنم حالا که از چشمای تو دورم
لینک اصلی نوشته شده در 90/11/28 ساعت 11:53 توسط مصطفی |


هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه

واسه پر کشیدن من خواستی آسمون نباشی
حالا پر پر می زنم تا همیشه آسوده باشی
دیگه نه غروب پائیز رو تن لخت خیابون
نه به یاد تو نشستن زیر قطره های بارون
واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه
وقتی دلتنگی این خاک توی لحظه هام می شینه
تو میری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره
ابر دلگیر گذشته آخرش یه روز بباره
ولی من می مونم اینجا با دلی که دیگه تنگه
می دونم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه
لینک اصلی نوشته شده در 90/11/28 ساعت 11:52 توسط مصطفی |